سلام محرم رازم خیلی وقته آژ نکردم شاید به خاطر این باشه که انگیزه ای نداشتم نمی دونم چرا ولی وقتی آدم یه چیزی را با دلش ننویسه نمی تونه بنویسه هر بار میومدم بنویسم نمی تونستم دستام توان نداشتن ولی بازم می خوام برات بنویسم نمی دونم می خونی یا نه ولی برای دل خودم می نویسم امید وارم موفق باشی و خوش بخت بشی .
توی قنوت دستام
بارون عشق می باره
توی سراب چشمام
یاد تو گل می کاره
تا خواب تو چشم خیسم
یه دفعه پا نذاره
فرشته ها نشستن
با یه بغل ستاره
اون منو برده از یاد
اون منو دوست نداره
اما هنوز دل من
واسش یه بی قراره
وقت گریز عشقه
از تو دل وسوسه
من می دونم که چشمات
به داد من می رسه
بوی دعا گرفته
پیچک سبز دستام
دوباره دیدن تو
این چیزیه که می خوام
پیچیده توی لحظه
عطر بنفشه و یاس
چشمام دارن می بارن
بارون سرخ الماس
کبوترای اشکم
دوباره پر کشیدن
بارونی شد دوباره
چشمای عاشق من
توی قنوت دستام
بارون عشق می باره
توی سراب چشمام
یاد تو گل می کاره
دوستت دارم محرم رازم
به نام آن که عشق را آفرید
بخند ای غنچه زیبای هستی که من خندیدنت را دوست دارم
می دونی هرروز که به اومدنم نزدیک میشه اضطرابی تموم وجودمو می گیره
نمی دونم این روزا چرا اینقدر دیر می گذرن؟
نمی دونم چرا زمان برای دیدار دوتا عاشق انقدر کند می گذره می خواد عذاب مون بده ؟
این روزا بدجور دلتنگتم نمی دونم چرا هر چه به اومدنم نزدیک میشه دلتنگی هام بیشتر میشه ؟
نمی دونم شاید توهم همین حال رو داشته باشی و شاید هم بدتر از من؟
وای اصلا نمی تونم به لحظه دیدارمون فکر کنم من که فکر می کنم وقتی ببینمت دیگه نتونم رو پاهام
بایستم .
چه لحظه ای میشه لحظه دیدار من و تو .
دعا کن این روزا تند تند بگذره دعا کن .
دوستت دارم با تمام وجودم
دوستت دارم محرم رازم